درست از زمانی که آن سیب معروف روی سر اسحاق نیوتون افتاد و موجب شد وی به این فکر کند که چرا این سیب به سمت پایین سقوط کرد و “بالا نیفتاد!” و حتی شاید پیش از آن، نوع بشر همیشه رویای “روی زمین نبودن” را در فکر می‌پروراند. حال چه بخواهد به شکل پرواز پرندگان باشد یا پرش های بسیار بلند یا حتی راه رفتن روی آب یا روی هوا! این ایده و فکر که انسان در بند سطح پست زمینی نباشد و بتواند به معنای وجودی به سطوح بالاتر برود همیشه جذاب و اغوا کننده به شمار می‌رفته. همین اغوا گری ها هم موجب شد تا سالیان سال افراد بی‌شماری به اشکال گوناگون قصد به حقیقت بدل کردن رویای پرواز را در سر داشته باشند، تلاش بی‌وقفه ای که در این راستا صورت گرفت، در همان قدم های اول دو چیز را به انسان یاد داد: اول اینکه پرواز کردن به این آسانی ها که تصور می‌شود نیست! و دوم این که پرواز و زمینی نبودن حتی برای یک لحظه کوتاه به تمام سختی ها و تلاش هایی که در راه رسیدن به هدف متحمل می‌شوید می‌ارزد! به همین خاطر نوع انسان با بال های پرنده مانند و پرش از روی بلندی ها شروع کرد و با وجود شکست های پی در پی، هیچ گاه ناامید نشد و توانست از آن قدم های کوچک به ساخت هواپیما و موشک و فضاپیما برسد. اما همان طور که پیشتر گفتم این زمینی نبودن تنها به پرواز محدود نمی‌شود و پس از این که انسان به درک درستی از جاذبه و عدم آن رسید، تجربه ی بی‌وزنی هم به خواسته ها و علایقش اضافه شد! به گونه ای که تعداد زیادی ابزار و سایل تفریحی برای تجربه ی این حس بی‌نظیر ساخت و هنوز هم می‌سازد. از شما چه پنهان(خیلی هم آشکاره!) بازی سازان و گیمر ها هم به هر موضوعی، تکرار می‌کنم هر موضوعی که در دنیای واقعی قابل تجربه و یا پیاده سازی نباشد به شدت علاقه مند هستند و خوشبختانه مبحث بی‌وزنی نیر از نگاه این قشر پنهان نمانده و پتانسیل فراوان این موضوع باعث شده که فرانچایز بی‌نظیری به نام Gravity Rush ساخته شود. نسخه ی اول این سری در ابتدا برای پلتفرم playstation Vita ساخته و پس از گذشت سه سال نسخه ی بازسازی شده(Remastered) آن برای ps4 عرضه شد. گرویتی راش به دلیل ایده ی جذابی که هسته ی اصلی بازی را شکل می‌داد با روی خوش منتقدان و گیمر ها روبرو شد، به نحوی که بعد از گذشت مدتی اندک ساخت نسخه ی دوم بازی نیز تایید شد تا استودیو های SIE Japan, Project Siren دوباره مشغول به کار شوند و این سری را ادامه دهند. نسخه ی دوم این بازی نظیر نسخه ی اولش یک انحصاری است و تنها برای پلتفرم playsation 4 منتشر می‌شود، سبک بازی اکشن- ماجراجویی بوده و زاویه سوم شخص دوربین کماکان حفظ شده است.بیایید با یک دیگر همراه شویم و ببینیم آیا این عنوان انحصاری توانسته برای بار دوم خواست منتقدان و از آن مهم تر طرفدارانش را بر آورده سازد یا خیر؟ با نقد وبررسی این عنوان همراه باشید.

حس خوب تعلیق در میان ابر ها و در میان دو زمین!

نسخه ی دوم این بازی، الحق که شایسته ی نام “دنباله” است  و از هر لحاظ نسبت به نسخه ی اول بازی بهتر و کامل تر ساخته شده است. از همان لحظه ی ابتدایی بازی و زمانی که کنترل شخصیت اصلی بازی یعنی کت(Kat) را در دست می‌گیرید،هم زمان، بی‌وزنی به معنای واقعی کلمه کنترل ذهن و دست و شما را در دست خودش می‌گیرد! این که سازندگان چند ده بار و یا حتی چند صد بار سیستم کنترل کت را تغییر و باز طراحی کرده اند از چشم هیچ گیمری پنهان نخواهد ماند، چرا که کنترل کت و تغییر میزان و جهت جاذبه ای که بر او اثر می‌گذارد به قدری روان و لذت بخش طراحی شده است که خود بنده به شخصه، در بسیاری مواقع به جای آن که مراحل بازی را پیش ببرم، ساعت ها زمان صرف آن کردم که کت را در شهر بچرخانم و هر چه بیش تر با ظرافت ها و پیچیدگی ها و حرکات زیبایی که به کمک تغییر جاذبه می‌توانستم در وی ایجاد کنم آشنا شوم. کت علاوه بر نوار سلامتی، یک دایره ی کوچک آبی رنگ دارد که به شما نشان می‌دهد چه میزان می‌توانید از عنصر تغییر جاذبه استفاده کنید و زمانی که این دایره ی آبی رنگ خالی شود، کت در هر نقطه ای که باشد روی زمین سقوط می‌کند(البته بازی دو زمین دارد! یکی بالا، یکی پایین). همان طور که پیشتر گفتم، آنقدر حرکات کت به دل می‌شیند و شما را مجذوب خود می‌کند که بار ها می شود این نوار آبی را از یاد ببرید. البته گویا سازندگان هم به این امر واقف بوده و زمانی که یک چهارم از نیرویتان باقی مانده بازی با صدایی آلارم مانند شروع به هشدار دادن می‌کند(نکته اخلاقی این که هیچ وقت گرویتی راش را بدون صدا بازی نکنید!) خوبی بازی در آن است که تقریبا در بیشتر مواقع این اجازه را به شما می‌دهد که از نیرویتان استفاده کنید و از آن مهم تر یکنوایی بسیار خوبی در بازی وجود دارد که شما را به همین کار ترغیب می‌کند، می‌توانم بگویم مهم ترین جزء این این یکنوایی مبارزات بازی است، با این که کت قابلیت این را دارد که از مشت و به خصوص لگد استفاده کند اما بیشترین لذت این مبارزات در ترکیب حرکات دست و پای کت با جاذبه است که از این طریق می‌توانید از جهات مختلف و با خوردن کمترین ضربه از دشمن کار آن ها را یکسره کنید(من که ندیدم کت مشت بزند ولی شما فرض کنید که می‌زند آخر مشت و لگد همیشه با هم می‌آیند!) زمانی که با Nevi ها مبارزه می‌کنید این قابلیت بیش از پیش به چشم می‌رسد چرا که برای نابود کردن آن ها باید به نقطه ی قرمز روی بدنشان ضربه بزنید و این کار با تغییر دادن جاذبه و حمله از روی هوا بسیار راحت تر انجام می‌شود(اصلا راه دیگری برای انجام این کار نیست). البته شاید برای بسیاری از شما این سوال پیش بیاید که این ضربه زدن آن هم روی هوا سخت نخواهد بود؟ و در جواب باید بگویم که سازندگان آن قدر ها هم بازی را خشک نساخته اند و هدف گیری های بازی عموما راحت انجام می‌شوند، یک aim assist نیز درون بازی تعبیه شده که هدف گیری را برای شما آسان تر می‌کند. ناگفته نماند که اگر بخواهید تمام مدت به این شیوه مبارزه کنید قاعدتا از بازی زده می‌شوید و بهتر است هر از چندی به کمبو های زمینی هم روی بیاورید که کت در آن ها نیز مهارت بسیار خوبی دارد.

آنگاه که ملکه ی گرانش، خشمگین می‌شود!

داستان بازی درست پس از پایان یافتن نسخه ی اول شروع می شود، جایی که شهر هوایی Hekseville مشغول بازسازی خودش پس از حوادث پیش آمده به دست شهردار سابق،D’nelica، در نسخه ی اول است. کت و ریون(Raven) قهرمانان نسخه ی اول بازی به شهر بازگشته اند که متوجه یک موج جاذبه ای مخرب می‌شوند و به منظور تحقیق و تفحص پیرامون آن به همراه Syd که یک مامور پلیس است به سمت منبع آن راهی می‌شوند اما پیش از آنکه خودشان بفهمند چه اتفاقی افتاده، یک طوفان جاذبه ای در ابعاد بی‌سابقه به آن ها برخورد می‌کند و کت و ریون بدون آن که بتوانند از نیرو های خود استفاده کنند در دام این طوفان گرفتار می‌شوند و در جایی عجیب که گویا یک مجموعه به منظور استخراج سنگ معدن به نام Banga village به هوش می‌آیند و بازی از آن نقطه شروع می‌شود. بیشتر بازی همین مسیر پیدا کردن “منبع آشوب” را دنبال می‌کند و شامل ماموریت های مختلفی مثل گشت و گذار در شهر برای یافتن یک شیئ به خصوص، مبارزه با Nevi ها و یا یافتن یک شخص و تعقیب کردن او می‌باشد. شاید مراحل به اسم جذابیت خاصی نداشته باشند، اما نحوه ی انجام ماموریت ها بسیار متنوع است و شما را همیشه سرگرم نگه خواهد داشت. در جریان ماموریت ها از ماموریت تعقیب کردن و یا به اصطلاح ” فال گوش ایستادن” هم گفتم. ماموریتی که متاسفانه بیش از یک بار در بازی آن را شاهد هستیم و به شدت نیز حوصله سر بر است چرا که اصلا این محیط و این شهر و به خصوص این کاراکتر و توانایی هایش برای تعقیب به سبک “اساسینز کریدی” ساخته نشده، شما در جریان این مراحل بایستی شخصی خاص را در مسافت نه چندان کوتاهی دنبال کنید تا ببینید از فلان قضیه یا فلان شخص چقدر می‌داند و در عین حال ناشناس هم باقی بمانید، که این یعنی خبری از نیروهایتان نیست و بایستی مدام خودتان را پشت دیوار و وسایل مختلف پنهان کنید، حال بماند که این شهر اصلا جای چنین کاری نیست! و محیط هایش هیچ نقطه ی پنهان مشخصی ندارند. نظیر نسخه ی پیشین در این بازی هم کت تنها از طریق نقاشی های مصور و انمیه ای با شخصیت ها حرف می‌زند و دیالوگ به معنای لفظی اش در بازی وجود ندارد. با این وجود به خاطر زیرنویس های مناسب موجود در بازی که به منظور شرح گفت و گو های غیر تصویری بازی تعبیه شده اند، هیچ مشکلی در برقراری ارتباط بین شخصیت کت و دیگر شخصیت ها و حتی خود گیمر وجود ندارد.

یکی از همان Nevi ها که بهتر است به صورت هوایی کارشان را بسازید.

سخن از انیمه شد،گرویتی راش ۲ یک بهشت برای انیمه فن ها به شمار می‌آید! از طراحی شخصیت های اصلی و فرعی گرفته تا npc ها و از همه مهم تر خود شهر، همه و همه به سبک ژاپنی طراحی شده و حالتی کاملا انیمه مانند دارند. حدس میزنم شاید همان مقدار وقتی که طراحان بازی برای کت و دیگر شخصیت ها گذاشته اند با مقدار وقتی که برای کل شهر گذاشته اند برابری کند و این یعنی رعایت جزئیات در عین رسیدن به کلیات بازی. کت هم زمان با آن که می‌تواند شخصیتی بزن بهادر باشد، گاهی اوقات آنقدر معصومانه رفتار و یا فکر می‌کند که شما از طراحی این شخصیت و جسچر های حرکتی اش لب به تحسین خواهید گشود! کت هم زمان نفرت و محبت را به شما نشان می‌دهد و باعث می‌شود که شما عاشق شخصیتش شوید. دیگر خوبی بازی در آن است که گیم پلی آن به طرز کاملا ملموسی شما را با طراحی هنری بازی آشنا می‌کند، به این معنا که شما با گشت و گذار در شهر جلوه های بیشتری از شهر را مشاهده می‌کنید و این امکان حرکت و جابه جایی فراوانی که در بازی وجود دارد باعث می‌شود شما لوکیشن های مختلف را از نزدیک نزدیک تا دورترین نقطه با زوایای مختلف نورپردازی ببینید و لذت ببرید. جدای از بخش هنری بازی، بخش فنی نیز کم و کاستی ندارد و حرکات کت به روان ترین حالات ممکن اجرا می‌شوند و با وجود دامنه وسیع حرکات، باگ های خیلی کمی در بازی وجود دارند، به هنگام راه رفتن، دویدن و تغییر جاذبه در هر یک از حالات، کت و بدنش به درستی تغییر شکل می‌دهند مثلا موقع دویدن بدن کت کاملا حالت منقبض شده دارد و یا هنگامی که جاذبه تغییر می‌کند، بی‌وزنی در تمام بدنش مشخص است، حتی مو های کت هم در هنگام تغییر جاذبه برمی‌گردند که حالت بسیار جالبی به وی می‌دهند. یکی از مشکلاتی که با دیدن تریلر های بازی گمان می‌کردم در بازی وجود داشته باشد و می‌توانست بسیار عذاب دهنده باشد، مشکل پرت شدن به نقاط نامعلوم در بازی بود، این که ناگهان در نقطه ای نیروی من تمام شود و من به نقطه ای که هیچ چیزی نیست، سقوط کنم و بازی با یک پیام مبنی بر این که شما ازمحدوده ی مجاز در بازی عبور کرده اید برایم تمام شود. اما سازندگان با یک ابتکار مثال زدنی این مشکل را برطرف کرده اند. محیط اصلی بازی که بخش عمده داستان در آنجا رخ می‌دهد دو زمین دارد! یکی زمین سطح بالا که در آن قشر پولدار و یا بهتر بگویم “پول در آر” جامعه زندگی می‌کنند و دیگری زمین سطح پایین که در قیاس با سطح بالا بیشتر شبیه یک  محله زاغه نشین است و شما هر بار که جاذبه تان را تغییر بدهید در آخر به سمت یکی از زمین ها کشیده خواهید شد و دیگر با  آن مشکلی که بیان کردم، روبرو نیستید. تا حرف از شهر هوایی Hekseville است، خوبست به تفاوت های دو قسمت این شهر اشاره کنم. در قسمت پولدار شهر که به طرز کاملا کنایه واری در “بالا” واقع شده، همه چیز زیباست، شهر تمیز است. میدان های شهر همه شلوغ و پر از آدم است و شهر کاملا رنگارنگ به چشم می‌رسد اما از سوی دیگر طبقه زیرین، خانه ها حالتی قدیمی دارند، پوشش مردم حالتی از  فقر را تداعی می‌کند و میادین شهر خلوت تر هستند. علاوه بر خود شهر هنگامی که با مردم تعامل می‌کنید متوجه می‌شوید که مردم طبقه پایین و بالا آنقدر ها هم تفاوت ندارند و مثل شب و روز خلاف یک دیگر عمل نمی‌کنند ولی تفاوت های جزئی در میانشان مشاهده می‌شود، زیری ها بیشتر مانند مردم عادی رفتار می‌کنند و خصیصه ی اخلاقی ویژه ای ندارند اما مردم بالا به طرز قابل ملاحظه ای خصیص تر و حسابگر هستند و بیشتر فکر و ذکرشان پول در آوردن است.

از تمام زوایای تصویر ژاپن می‌بارد!

یکی دیگر از نقاط قوت بازی که بسیار از آن لذت بردم، باس قایت(Boss fight) های آن هستند که تمام پتانسل های بازی را بار دیگر نمایش می‌دهند. در این نبرد ها کت باید از شیوه های مختلف نبرد استفاده کند، گاهی از همان لگد های همیشگی که باید به پاهای عظیم دشمن برخورد کند، گاهی جهش روی هوا و ضربه زدن به نقاط حساس و گاهی هم پرتاب کردن اشیاء مختلف به سمت آن موجود، نحوه ی حمله کردن هر کدام از باس فایت ها با دیگری متفاوت است و از این جهت تنوع خوبی در بازی و در نتیجه در نحوه ی بازی کردن هر فرد وجود دارد، البته گاهی اوقات این تجربه ی خوب نبرد های باس فایتی با یکی دو تا چیز خراب می‌شود: یکی دوربین بازی در زوایای بسته است که شما را گاها دچار مشکل می‌کند و باعث می‌شود نتوانید کت و حرکاتش را کامل مشاهده کنید و این مسئله می‌تواند آزار دهنده باشد و قسمت دیگر هم موسیقی های بازی است، بازی به لحاظ تعداد، ترک های کمی ندارد، اما این ترک ها آنقدر که باید متنوع نیستند و مثلا بار ها می‌شود که هنگام نبرد با دشمنان، ترک متفاوت یا زمان عادی پخش می‌شود اما این موزیک هم، مانند بسیاری دیگر همان حالت شاد و خوشحال را دارد که چندان مناسب یک باس فایت نیست. اما صدا های داخل بازی بسیار خوب کار شده اند و دقیقا صدا های انیمه گونه و اغراق آمیز دارند مانند صدا های ضربات کت و یا زمانی که جاذبه در بازی تغییر می‌کند.

به عنوان جمع بندی می‌توان گفت گرویتی راش شماره ی دو یک دنباله ی ایده آل برای این فرانچایز به شمار می‌آید و طرفداران این سری را کاملا راضی نگاه خواهد داشت و درعین حال باتوجه به اینکه چندان به نسخه ی اول وابسته نیست، برای کسانی که می‌خواهند برای اولین بار این سری را تجربه کنند هم مناسب است. گرویتی راش ۲ خون و خون ریزی ندارد، اما اکشن است، شما را به مکان های پر رمز و راز و جزایر دور افتاده نمی‌برد اما ماجراجویی است و برای اهالی هنر و انیمه دوستان و کسانی که خواهان خلاقیت در گیم پلی هستند، بسیار مطلوب است. باس فایت های خوبی دارد، خلاقیت در هسته ی اصلی گیم پلی و کنترل شخصیت اصلی وجود دارد و هر گیمری را برای مدت نسبتا خوبی مشغول دنیای خاص و جذابیت هایش می‌کند.

گیمفا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *